و بدین سان من هم متاهل شدم...
به تاریخ ۳/۵/۸۶ ساعت ۱۹ عصر...
از همه دوستان که بودن و نبودن هم تشکر...
یه علی
و بدین سان من هم متاهل شدم...
به تاریخ ۳/۵/۸۶ ساعت ۱۹ عصر...
از همه دوستان که بودن و نبودن هم تشکر...
یه علی
نمی تونم عکس آپلود کنم...
راستی ...
داره یه اتفاقاتی میفته کم کم...
و خیلی خوشحالم از این اتفاق...
همین...
یا علی
برای گرفتن پروندم وارد اتاق بایگانی شدم...
کمد بایگانی حالت دایره ای در حال چرخش بود...
ورودی چندی.........؟؟؟؟؟
--۸۰
اسم ها همه به ردیف جلوی چشمام رد شدند....
مرضیه- مهدی- سعید- مسلم-مریم-مهناز-ملیحه-..............
و همه خاطرات این ۶ سال ...
و چقدر دلم گرفت...
و چه لبخندی از سر دلتنگی...
من دوباره دانشجو شدم...
یه دوره ۴ ساله دیگه....
ولی فکر نکنم صفای سال های قبل رو داشته باشه.........
همین...
یا علی
برای داشتن یک زندگی خوب باید یه معمار خوبی بود...
همین جوری گفتم ...
ولی ... کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت...
یا علی

چیزی ندارم برای گفتن...
همین...
یا علی
قرار گذاشتیم عکس هارو کار نکنیم...
اما کار کردند...
تو صفحه اول...
کاری ندارم که گناهشون چی بود...
اما فریاد التماسشون هنوز توی گوشمه...
اما امان از ما که فقط خودمون مهم هستیم و رضایت رسانمون...
یکی منو از این دو دلی نجات بده...
رسالت خبری مهمه یا وجدان...
کمک...........
راستی یه پیشنهاد دارم...
جمعیت نسوانو ببریم وسط دریا تو جزیره ولشون کنیم...
حتما همه مشکلات همه حل میشه...
راستی چرا با یک نگاه ...
چرا با چند تار مو...
چرا با یه لباس...
تحریک میشیم...
چرا...
من کاری به نسوان ندارم...
با آقایونم و اول از همه با خودم...
راستی به قول راننده تاکسی مردهای ایرانی چقدر از لحاظ هنرهای تجسمی قوی هستند...
همین...
یا علی
عروسی بوشهری...

عشایر فارس(سرو نخودی-سروستان)
دو مجموعه خوب که در ایام نوروز کار کردم...
یا علی...
آخ که چقدر دلم آرامش میخواد...
هوای خوب و صدای گنجشک...
راستی یادت هست کی صداشونو شنیدی...
دلم میخواد وقتی نفس عمیق می کشم....
سینم نسوزه...هوا کم نشه...
دلم اسب میخواد...
عطر سیب دماوند...
ارتفاعات شمرون...
کباب ریحون شابدوالغضیم...
و یه دنیا عشق و صفا و محبت...
یا علی